خداوند، ربّ است و زن، با تربیت فرزندی که امانت به او سپرده شده، به این اسم خداوند نزدیک می شود

خداوند، ربّ است و زن، با تربیت فرزندی که امانت به او سپرده شده، به این اسم خداوند نزدیک می شود
نویسنده: سارا عرفانی
مدت ها پیش، وقتی صدای آسمانی کودکی در خانه مان نمی پیچید، وقتی فرشته گون در خانه قدم نمی زد، بارها و بارها از خودم می پرسیدم برای چه باید بچه ای باشد؟ نه توصیه ی خاصی در این مورد شده و نه لزومش به طور عقلی قابل اثبات است. (شاید هم عقل من قد نمی داد، نمی دانم)
اما این روزها به این می اندیشم که ما آمده ایم تا شبیه خدا بشویم و برویم. حالا در حد سعه ی وجودی خودمان. تلاش می کنیم یکی یکی صفات خدا را تا حد امکان، در وجود خودمان پیاده کنیم و خدایی شویم.
خداوند، خالق است و زن، می تواند خالق باشد. اگر پُز های روشنفکری این دوره و زمانه، او را از این امر باز ندارد.
خداوند، ربّ است و زن،  با تربیت فرزندی که امانت به او سپرده شده، به این اسم خداوند نزدیک می شود. مادر، مربی فرزند می شود، او را رشد می دهد و مظهر خداوند می شود در خانه. در این مسیر، امکان بیشتری می یابد که خودش را هم به سمت حضرت حق تربیت کند و بالا برود.
شاید اگر از این منظر به مادری نگاه کنیم، هم قضیه را خیلی سخت و پیچیده نبینیم و هم سختی ها را بگذاریم به حساب صعود به سوی قله.
یادم می آید وقتی دخترم یک ساله بود، به سفر رفته بودیم. شاید آن سفر چهارمین سفرمان بعد از به دنیا آمدنش بود. جایی نشسته بودم و داشتم فکر می کردم واقعا سفر هایمان تا قبل از دخترک چقدر سوت و کور بوده است و بی حال. دقیقا در همان لحظه، خانمی که کودکش را بغل گرفته بود، از کنارم رد شد و وقتی فهمید من هم مادرم، سری به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت: «اصلا نباید بچه ها رو مسافرت آورد. آدم هیچی از سفرش نمی فهمه!» بدیهی است که این تفاوت نگاه ها، به زیر ساخت های فکری مان برمی گردد.

 
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه